محمد تقي جعفري
269
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
همچو آن حجرهء زليخا پر صور تا كند يوسف به ناگاهش نظر ( 1 ) تا به هر سو بنگرد آن خوش عذار روى او را بيند او بىاختيار تا به هر حيوان ونامى بنگرند از رياض حب يزدانى چرند از قدح گر در عطش آبى خوريد در درون آب حق را ناظريد چون كه يوسف سوى او مىننگريد خانه را پر نقش خود كرد آن مكيد بهر ديدهء روشنان يزدان فرد شش جهت را مظهر آيات كرد بهر اين فرمود با آن اسپه او حيث وليتم فثم وجهه آن كه عاشق نيست او در آب در صورت خود بيند اى صاحب نظر عقل ووجدان و تمام فلسفه ها را جمع كنيد و از آنها بپرسيد آيا حقايقى كه در ابيات مورد بحث آمده است ، مىتواند شايستهء عشق مجازى و از خواص آن بوده باشد ؟ يك - آيا عشق مجازى كه هيچ نيك وبدى را نمىشناسد و سر تا پا روان آدمى را كوته بينى وعيوب پرستش فردى مثل خود يا چيزى پستتر از خود غوطه ور مىسازد مىتواند از حرص وهمهء عيوب پاك ومبرا باشد . آيا عيبى بالاتر از اين سراغ داريد كه در راه وصول به معشوقش حاضر است تمام ارزشها را زير پا گذارد وخونها بريزد كه من عاشقم ؟ يا اين عشق حقيقى است كه به جهت نزديك ساختن انسان به خدا روح آدمى را از هر عيبى پاك مىنمايد . دو - آيا عشقهاى مجازى كه روان آدمى را از نظم واعتدال خود در مىآورد و معيوب وبيمارش مىكند ، مىتواند خود طبيب بيمارىهاى روحى بوده باشد . يا عشق حقيقى است كه وارستگى وتندرستى واقعى روح را نصيب انسان مىنمايد ؟ در عشق حقيقى است كه عوامل مضر روح از بين مىرود ومادهء خاكى به شعاع الهى مىپيوندد .
--> ( 1 ) دفتر ششم ص 405 ابيات 61 تا 68 . .